ردپای نظریات یادگیری در آموزش هنر
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

هنر در تداوم خود نیاز به آموزش دارد. این آموزش می تواند در قالب آموزش رسمی و یا غیر رسمی باشد اما چیزی که اهمیت دارد این است که در هر دو شیوه پای یادگیری در میان است.

 


هنر در تداوم خود نیاز به آموزش دارد. این آموزش می تواند در قالب آموزش رسمی و یا غیر رسمی باشد اما چیزی که اهمیت دارد این است که در هر دو شیوه پای یادگیری در میان است. بنابراین ضرورت می یابد تا دانسته شود در هنگام یادگیری چه اتفاقی در انسان می افتد ؟ در مجموع یکی از حوزه های مهم در عالم هنر علاوه بر سرگرمی، تلطیف  روح و روان و ایجاد تعادل؛ آموزش می باشد.

یادگیری یکی از نعمت های خداوند است که هیچ کس نمی تواند از انسان آن را بستاند. انسان بدون یادگیری را آیا می توان فرض کرد؟ بنابراین یادگیری همواره با انسان می باشد. در جنبه تاریخی مطالعاتی که به یادگیری انسان پرداخته اند را می توان در نظریات فلاسفه جستجو کرد. آنجا که افلاطون در مکتب ایده الیست خود صحبت از معرفتی می کند که در درون آدم نهفته است و باید با یادآوری به ظهور برسد این نکته را روشن می کند که آموزش باید با شیوه ای بتواند دانسته های از یاد رفته انسان را بیادش بیاورد. انسان به عنوان عالم صغیر دارای روحی است که از روح کلی عالم کبیر سیراب شده و دارای داشته هایی است که با تذکر و یادآوری پی به آن می برد و بر همین اساس نقش معلم، شاگرد و نوع محتوا و سایر عناصر موجود در فرایند یادگیری را توصیف می کند. از طرفی دیگر شاگرد او یعنی ارسطو در نگاه رئالیستی صحبت از دانش و معرفتی می کند که در خارج از انسان می باشد و انسان با تجربه کردن به آن نایل می آید. انسان از قبل هیچ چیزی با خود ندارد و در عمل و تجربه می داند و یاد می گیرد. تفاوت بنیادین در این دو نگاه ادامه پیدا کرده و در قالب نظریات یادگیری خود را نشان داده است. در برخی از مواقع نیز نگاهی شامل از هر دو مکتب ارایه شده است.

نظریات رفتارگرایی، شناخت گرایی و ساختن گرایی از عمده نظریاتی است که به صورت جامع به یادگیری انسان پرداخته اند. در این مقاله قصد این است با توجه به ویژگیهای هنر در نحوه آموزش آن به نظریه یادگیری که متناسب باشد پرداخته شود.

کلید واژه: آموزش هنر، نظریات یادگیری