یادداشتی بر فیلم سیانور
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳٩٥  کلمات کلیدی: فیلم سیانور ، نقد

سیانور فیلمی که به سازمان مجاهدین خلق پرداخته و برنامه های ساواک برای مقابله با این گروه. اشکال مفهومی فیلم از همین جا رقم میخورد. مخاطب امروز با گذشن قریب به چهل سال از زمان واقعه، چگونه باید با فیلم ارتباط برقرار کند؟؟؟

برای رفع این مساله ، در کنار روایت داستان جدایی اسلامگراهای چپ گروه مجاهدین از مارکسیستهای این سازمان، تم عاشقانه وارد فیلم می شود.

یاد داستان مرا ببوس افتادم. اما گویا فیلم قصد ندارد اصالت اسلامگراهای چپ را فدای داستان عاشقانه کند. لذا فیلم در شکل سیاسی-ایدئولوژیک خود می ماند اما نمی تواند به جامعه امروز ایدئولوژی مارکس و لنین و اسلام گرایی را تفهیم کند. این فیلم بستر خوبی برای آشنایی با غول تفکر مارکس می توانست باشد. جامعه ای که می خواهد بداند کمونیست چیست و ریشه های فکری تقی شهرام ها چه بوده است؟؟

اما به چند دیالوگ این معرفی تمام می شود. در بعضی نقدها خواندم که فیلم ساواک را منظم و قوی نشان داده است. درست است در بیشتر فیلم این پلیس ضد خرابکاری است که داستان را پیش می برد و مجالی به شخصیتهای عمیق فیلم نمی دهد تا صحبت کنند.

فیلم اعترافات گلسرخی می توانست راهگشای این فیلم باشد. چیزی که در انتهای فیلم هنگامه به آن اشاره می کند و آن کلید واژه« خلق » است. باید خنده دار دربیاید برای بیننده ای که این جمله را می شنود:  مگه میشه آدم از بچه خودش بگذره اما به فکر نجات خلق باشه.

در فیلم صحنه زایدی دیده نمی شود. ترس کارگردان از گاف دادن باعث شده تمام سکانس ها در کادرهای بسته گرفته شوند. هر چند این امر می تواند بهتر فضای دهه 50 را بازسازی کند اما وقتی در طول فیلم این جریان تکرار می شود، فیلم سینمایی را تبدیل به یک سریال یا یک تله فیلم می کند.

اما نباید از حق گذشت بهروز شعیبی برای ساخت این فیلم ریسک کرده است. ساخت این نوع فیلم ها اصالت می خواهد. باور می خواهد. این فیلم می تواند موجب شروع مباحث ایدئولوژیکی باشد. ما امروز نیاز داریم بدانیم و باورمان را قوی کنیم. شاید برای جوانان امروز دفاعیات گلسرخی عجیب به نظر برسد. اما این انسانها وجود داشته اند. و بر سر باورهایشان جان داده اند. همین امر نقطه قوت این فیلم برای این نسل می تواند باشد. نمایش حقانیت افرادی که دست به اسلحه شدن برایشان در اولویت نبود. و این همان مرتضی صمدیه لباف ها و مجید شریفی واقفی ها بودند.